سنی نداشتم که دورهمی های فامیل فضایی رو فراهم کرده بود برای هرکسی که دستی به ساز داشت و ذوقی در دل و صدایی خوش، از اول شب با مرغ سحر شروع می شد و تا پایان شب به دامن کشان ختم می شد...
خلاصه که ما هفت هشت سالمون بود و شاید هیچی هم از سر کردن ناله مرغ و تازه کردن داغ دل نمیفهمیدیم و هرچی که بود فقط همون ریتمی بود که دیگه بر اثر تکرار، خوب در ذهنمون جا گرفته بود.بزرگتر که شدیم دیدیم نه چیزی بیشتر ا
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل اکبری
تاريخ: يکشنبه
9 مهر
1396 ساعت: 21:12